سید محمدكاظم شمس در وبلاگش نوشت:

امروز 12بهمن، آغاز دهه مبارك فجر و سی و دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران است. انقلابی كه با هدایت پیامبرگونه امام خمینی (ره) به پیروزی رسید. رهبری كه بدون تردید در طول تاریخ غیبت كبری نظیری برای آن نمی توان یافت. ایشان غیر از جایگاه رفیع علمی، فقیهی مبرز، مرجع تقلید، حكیم و عارف متاله و استاد اخلاق، آشنا به زمان، و برخوردار از هوش و ذكاوت فوق العاده بود. كلامی نافذ و بدون تكلف با عموم مردم مقصود خود را بسیار ساده ولی متقن بیان می كردند. ممكن است بعضی از این خصوصیات را در میان برخی از رهبران دینی دیگر نیز بتوان سراغ گرفت، اما جمیع این خصوصیات به ضمیمه اتكای ویژه ایشان به خدواند كه بارها از خود ایشان شنیده شد كه از غیر از خدا از هیچ چیز نترسید و جز تكلیف اورا وادار به حركت و سكوت نكرد،ایشان را منحصر به فرد ساخته بود.


"ولایت" خمیر مایه شخصیت وجودی امام بود. "ولایت الهی" را باور كرده بود و غیر او را موثر نمی دانست. این كه مطلبی رابا استدلال بیان كنیم ویا با تمام وجود به آن باور داشته باشیم، فاصله فراوانی است.در تفاوت این دو مرحله باور، ایشان می فرمود با این كه می دانیم از یك فرد میت كاری برنمی اید، اما معمولا از این كه یك شب تا صبح در كنار یك میت باشیم آرامش نداریم اما كسی كه كار او غسل وكفن اموات است، چون باور دارد كه از میت كاری بر نمی اید، از آن ترسی ندارد.


ظاهرا این باور نتیجه سیر وسلوك عرفانی ایشان بود.عرفا در سیر عرفانی خود دارای چهار سفر هستند كه به اسفار اربعه، معروف است. این سیر ها به ترتیب طی مسیر عبارت است از:
• سیر از خلق به حق ( سیر من المخلوق الی الخالق)
• سیر در حق ( سیر فی الحق بالحق)
• سیر از حق به خلق ( سیر من الحق الی الخلق بالحق)

• سیر در خلق ( سیر فی الخلق بالحق)


ایشان پس از دست یافتن به مقامات خودسازی و خروج از انانیت ها و...،سیر الی الله و...، و در آخرین مرحله این سفر،موضوع "ولایت فقیه" را برای اعتلای مردم، طرح، تبیین و در جهت تحقق آن حركت كردند.در این مرحله همراهی مردم را می طلبید.نیاز به ابزار داشت.خود ایشان در درس ولایت فقیه در نجف می فرموداگر عصای موسی ندارید، آن را برای خود ایجادكنید. تحقق ولایت فقیه را با این تلقی و به ضمیمه اثبات آن با دیدگاه فقهی مستدل،لذا ایجاد زمینه  آن را بر فقیه واجب می دانست.

تفاوت دیدگاه ایشان در موضوع ولایت فقیه در همین نكته بود. بدون استثنا تمام فقها حفظ نظام  اسلامی موجود، و یا استقبال وترجیح اجرای حدود الهی در زمان غیبت را قائل هستند، وولایت فقیه را بر برخی امور  را اعتقاد دارند، اما ایشان علاوه بر آن، ایجاد زمینه تحقق این ولایت را نیز تكلیف فقیه می دانستند.لذا مقدمات ان را فراهم كردندتا هدف اصلی یعنی سیر نهایی عرفانی تحقق یابد.


توجه ایشان به همراهی مردم با نظام از نوع وام گرفتن از مدل های سیاسی رایج روز دنیا و بحث دموكراسی و رعایت آرای مردم نبود، بلكه آن را لازمه سیر فی الحق بالحق می دانستند. این همان راه انبیا است، كه هدایت "ناس" را تكلیف خود می دانستند.باید به گونه ای تلاش كرد تا هرچه بیشتر همراه شوند.قرآن  به دلدارى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله پرداخته، مى‏گوید: «گویى مى‏خواهى جان خود را به خاطر این كه آنها ایمان نمى‏آورند از شدت اندوه بر باد دهى» (لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا یَكُونُوا مُؤْمِنِینَ)(1).

مگر معنی دارد، بدون "باور" مردم "همراهی" مردم صورت گیرد و "بدون همراهی" مردم مگر این سیر تحقق می یابد. ایشان آن قدر به راه خود ایمان داشت كه می فرمود اگر از فرودگاهی به فرودگاه دیگر بروم دست از آن برنمی دارم. مردم نیز به آن یگانه دوران، به صداقت او  و حقانیت راه او ایمان آورد و آن انقلاب واقعی،یعنی انقلاب فرهنگی در مردم ایجاد شد. بااین انقلاب و تغییر درونی مردم بود كه بدون تردید عنایت مستمر الهی او را همراهی كرد، مردم نیز بدون هیچ وسیله با جان های خود آن هدف مقدس را تحقق دادند.


تمام  دوره رهبری ایشان حركت در همین مسیر بود.در جنگ صدام، در واقع جنگ را به كلاس عملی اخلاق و سیر وسلوك تبدیل كردند. روح های مستعدی كه توانستند این پیام الهی را درك كنند، یك شبه ره صد ساله را پیمودند.دشمنان هم این مسئله را كاملا درك كرده بودند. گرچه ایشان به اقتضائات و امكانات، و میزان تحمل عمومی هوشیارانه توجه داشتند.

در 4 خرداد1358 در جمع مردم فرمودند:

 فَاستَقِم كَمَا امِرتَ در دو جاى قرآن است؛ یكى در سوره «شورا» ست(2) و یكى در سوره «هود» است(3) كه در آنجا فَاستَقِم كَمَا أُمِرتَ و من تَابَ مَعَك. در روایت(4) وارد شده است كه نبى اكرم فرمود:
شَیَّبَتْنى سُورَةُ هودٍ لِمَكَانِ هذه الآیَةِ
در سوره «شورا» امر شده است كه پیغمبر استقامت كند. در سوره «هود» امر شده است پیغمبر و امت استقامت كنند. استقامت امت را هم در سوره «هود» خواسته است خداى تبارك و تعالى .... كه پیغمبر مى فرماید كه مرا پیر كرد این آیه؛ براى اینكه امرِ مشكل مهمى است. قیام براى خدا، و استقامت دنبال آن قیام. در وصیت خدا به وسیله پیغمبر براى امت؛ این است كه قیام كنید براى خدا، یكى یكى قیام كنید، جمع جمع قیام كنید(5)؛ لكن قیام براى خدا. در این آیه است كه استقامت كنید ..

تحول روحى، منشأ پیروزى.

شما ملت قیام كردید، و بحمداللَّه قیام شما براى خدا بود، همه فریاد مى‏زدید كه ما «جمهورى اسلامى» مى‏خواهیم. براى احكام اسلام قیام كردید. امر اول را كه فرموده‏اند.

قیام كنید براى خدا اطاعت كردید؛ باقى مانده است امر دوم: فَاستَقِم كَمَا أُمِرتَ و من تَابَ مَعَكَ؛ استقامت كنید، این قیام را حفظ كنید. این تحول روحى كه براى شما ملت حاصل شده است حفظ كنید. استقامت كنید، نگه دارید این تحول انسانى كه بالاتر از تحولهاى فعال خارجى است. این تحولى كه شما را براى رسیدن به آمال مشتاق كرد كه خون بدهید، این تحول انسانى كه شما براى برادرانتان حاضرید جان بدهید و حاضرید مال بدهید و حاضرید وقت صرف كنید، این تحول مهم بود؛ این تحول بالاتر از اصل مبارزه بود. تحول نفسانى؛ تحول روحى؛ تحول انسانى؛ این تحول را حفظ كنید؛ مستقیم باشید، استقامت كنید. دشمن در توطئه است. دشمن در حال توطئه و نقشه است. اگر استقامت نكنید، اگر این تحول را حفظ نكنید، شاید خداى نخواسته دشمن پیروز شود. این تحول روحى، این تحول انسانى، این تحولى كه اساس پیروزى شما بود، این تحول را حفظ كنید تا پیروز شوید ... (صحیفه امام، ج‏7، ص: 494)


این نگاه امام به موضوع تحول روحی كه خمیر مایه حركت انسانی است، در حاشیه هدیه صحیفه سجادیه به سیدعلی خمینی، كه در ماه های پایانی عمر پربركت خود نگاشته اند(6)، بسیار خواندنی و تامل برانگیز است:

بسمه‌تعالی
«هدیة النملة»
فارغ از هر دو جهانم به گل روی علی
از خم دوست جوانم به خم موی علی
طی كنم عرصه ملك و ملكوت از پی دوست
یاد آرم به خرابات چو ابروی علی


صحیفه كامله سجادیه، نمونه كامل قرآن صاعد است و از بزرگترین مناجات عرفانی در خلوتگاه انس است كه دست ما كوتاه از نیل به بركات آن است؛ آن كتابی است الهی كه از سرچشمه نورالله نشأت گرفته و طریقه سلوك اولیای بزرگ و اوصیای عظیم‌الشأن را به اصحاب خلوتگاه الهی می‌آموزد. كتاب شریفی است كه سبك بیان معارف الهیه اصحاب معرفت را چون سبك قرآن كریم بدون تكلف الفاظ در شیوه دعا و مناجات برای تشنگان معارف الهیه بیان می‌كند. این كتاب مقدس چون قرآن كریم سفره الهی است كه در آن، همه گونه نعمت موجود است و هر كس به مقدار اشتهای معنوی خود از آن استفاده می‌كند. این كتاب همچون قرآن الهی ادق { دقیق‌ترین} معارف غیبی كه از تجلیات الهی در ملك و ملكوت و جبروت و لاهوت و مافوق آن حاصل می‌شود در ذهن من و تو نیاید و دست طلبكاران از حقایق آن كوتاه است، به شیوه خاص خود قطراتی كه از دریای بیكران عرفان خود می‌چشاند و آنان را محو و نابود می‌كند:


پس عدم گردم عدم چون ارغنون گویدم انا‌الیه راجعون

پس تو ای نویسنده محروم از همه معارف و بیخبر از كون و مكان، قلم را بشكن و صحیفه را ببند و از حد خود كه هواهای نفسانی چون تار عنكبوت بر سراسر وجودت پیچیده و هر روز و شب افزون می گردد به فضل لایزال الهی پناه ببر «انه ذو رحمة واسعة»

و من این كتاب بزرگ را به فرزند عزیزم كه در جبهه او نور و نور علی نور می‌بینم و آن عزیز كه یادگار احمد (آقای سید احمد خمینی) و از سلاله اطهار و از طباطبایی‌ها كه افتخار فرزندی حسنین را دارند اهدا كردم و امیدوارم او از علمای برجسته و فقهای متعهد و از عرفای مجاهد فی‌سبیل‌الله در دو جبهه ظاهر و باطن شود و از این كتاب مقدس به طور شایسته بهره‌مند گردد و پدر پیر خود، خمینی را كه عمری با هوای نفس و عصیان و ناسپاسی گذرانده و اكنون با روی سیاه و كوله‌باری از معصیت بدون هیچ امید - مگر به فضل خدای رحمان - از این دار و دیار به دار و دیار دیگر می‌رود از طلب رحمت و دعایی و بخشش گناهان بر او منت نهد.
خداوندا، این عائله را به تو سپردم و از هیچ كس امیدی ندارم، تو خود با عنایات خویش آنان را تحت تربیت خویش قرار ده.
به تاریخ شب سه‌شنبه 22 آذرماه 1367 / سوم جمادی الاولی 1409
بنده عاصی خدا
روح‌الله الموسوی خمینی


__________________________________________________

(1)-شعراء/3

 (2)بخشى از آیه 15 سوره شورا..
 (3)- بخشى از آیه 112 سوره هود: «استقامت كن چنانچه مأمور شده‏اى به همراه آنان كه با تو بازگشتند»..
 (4)- علم الیقین 2: 971: «سوره هود به خاطر جایگاهى كه این آیه دارد مرا پیر كرد»..
 (5)- اشاره به آیه 46 سوره سبأ: «قُلْ إنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا للَّهِ مثْنى‏ وَ فُرادى‏».

(6)این دستور العمل را از خبرگزاری فارس باعنوان: حاشیه‌ای كه امام روح‌الله درباره سید علی خمینی نوشت نقل كرده ام.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 بهمن 1389    | توسط: وصال    |    | نظرات()