یكی از شاخص‌های استثنائی انسان‌های مقتدر این است كه حتی اگر نیروی كافی برای شكست دادن دشمنان‌شان نداشته باشند...

حجت‌الاسلام حاج شیخ شفیق جرادی،رئیس مركز معارف فلسفی و حكمی بیروت، از دانشمندان و متفكرین برجسته‌ی معاصر شیعه در لبنان است. وی  یكی از عناصر قدیمی و فعال حوزه‌های فرهنگی حزب‌الله و از نخستین همراهان سیدحسن نصرالله است. شیخ شفیق جرادی پس از آغاز دروس معمول، تحصیلات خود را در حوزه‌ی علمیه‌ی قم ادامه داده و اكنون سال‌هاست كه در بیروت، مدیریت "معهد معارف فلسفی" را برعهده دارد و علاوه‌بر انتشار مجله‌ی تخصصی "المحجة" در حوزه و دانشگاه به تدریس فلسفه، كلام، ادیان و عرفان مشغول است.

وی از معدود چهره‌های علمی شیعه است كه در مراكز علمی و دانشگاهی لبنان و منطقه، مورد توجه فراوان بوده و علاوه‌بر شركت در سمینارها و كنفرانس‌های علمی و تخصصی، به‌عنوان استاد در دانشگاه سن‌‍ژوزف - دانشگاه فرانسوی بیروت- تدریس می‌كند. تا كنون از وی چندین كتاب از جمله "الهیات معرفت"، "آئین‌های سوگواری از مظلومیت تا بیداری امت" و "شیوه‌شناسی فلسفه دین" به چاپ رسیده است. همچنین وی چند سال پیش كتابی به نام "امام و شیوه اقتدار" منتشر كرد كه به بررسی روش اقتدار سیاسی و فرهنگی در ولایت فقیه اختصاص دارد.

رویكردهای نوین به مسائل فكری در عین التزام به مبادی سنتی از وی چهره‌ای ساخته است كه بسیاری از او به‌عنوان نمونه‌ای شبیه به الگوی استاد شهید مطهری یاد می‌كنند. ایشان این یادداشت را پس از سخنان رهبر معظم انقلاب در جمع رایزنان فرهنگی جمهوری اسلامی در خارج از كشور، پیرامون اقتدار فرهنگی برای ما نوشته است.

محمد رضا زائری



اقتدار مفهومی است نشان‌گر یكی از ارزش‌های لازم برای "ذات"، "من" یا "خود"، و برای تأكید منزلت و تأمین كرامت در راه‌های زندگی و اجرای هرچه بهتر تصمیمات ضروری است. بنابراین، انسان مقتدر كسی است كه قدرت و امكان ایجاد وقایع و حوادث را دارد و مهم‌تر از آن، كسی است كه دشواری‌ها و چالش‌ها او را از استقامت و صبر باز نمی‌دارد و ابتلائات و آزمون‌ها هر چقدر كه بزرگ و سخت باشند، او را خار و ذلیل نمی‌كنند.

اگر اقتدار در اراده‌ی انسانی كه به‌طور همیشگی در برابر دشواری‌ها و سختی‌ها قرار دارد، وجود داشته باشد، نتایج نهائی طبق قانون الهی رسیدن به گشایش و رفاه مطلوب خواهد بود. خداوند سبحانه و تعالی می‌فرماید: "فإن مع العسر یسراً إن مع العسر یسراً" (سوره انشراح؛ آیه 5 و 6) و در كلام اهل‌بیت عصمت(ع) آمده است: "الصبر مفتاح الفرج"‌. آیا صبر و استقامتی قابل تصور است كه آمیخته با اقتدار نباشد؟

یكی از شاخص‌های استثنائی انسان‌های مقتدر این است كه حتی اگر نیروی كافی برای شكست دادن دشمنان‌شان نداشته باشند، شكست نمی‌خورند؛ زیرا كه صبر مقتدرانه عزت انسان و سربلندی شأن و منزلت او را – علی‌رغم تغییرات سهمگین امور- حفظ و مصون می‌دارد.

از این رو می‌توان نتیجه گرفت كه "امامت" یكی از مهم‌ترین مصادیق اقتدار است. در این‌باره از رسول اكرم(ص) نقل شده است: "الحسن و الحسین إمامان قاما أو قعدا؛ حسن و حسین امام هستند، چه قیام كنند و به‌پا خیزند، چه قعود كنند و سكوت اختیار كنند." امامت مقتدرانه موقعی شكل می‌گیرد كه بر شخصیت انسان چیره شود و تبدیل به ذات و روح آن شخصیت شود و شكلی راسخ و لایتغیر در آن شخصیت می‌گردد كه حتی با سخت‌ترین دشواری‌ها و و چالش‌ها و حوادث غیرمترقبه زایل نمی‌شود.

همچنین اهل اقتدار در آزمون قدرت و غرور و چیرگی رد نمی‌شوند كه درباره‌ی آن‌ها آمده كه آن‌ها اهل "العفو عند المقدرة؛ بخشش به هنگام اقتدار و توان." زیرا كسی كه برای ذات خود انتقام نگیرد، بدترین دشمن خود را كه نفس درون خود باشد شكست داده است و این امر تضمین‌كننده‌ی عدم تبدیل او به حیوان درنده‌ای است كه تمام امور را به نیازها و شهوات و طمع‌ها و خواسته‌هایش خلاصه كند.

و گره تمدنی بزرگ امروز چیزی نیست جز همین احساس وحشیانه‌ی تسلط و سیطره و نابود كردن هر استقلال و آبادیی كه در چارچوب پروژه‌ی الحاق دیگران به خودِ غالب مستكبر سلطه‌جو است. اقتدار عبارت است از انرژی یا به تعبیر دقیق‌تر، ارزشی است كه می‌تواند انسان را در عین قدرت و توان به عفو و بخشش وادار سازد و او را به رحمت و مهربانی علی‌رغم نبود كمك و مساعدت دیگران سوق دهد، تا جایی كه می‌تواند با دیگران از راه لطفِ ایمان و منافعِ آبادانی زمین و اصلاح زندگانی مشاركت نماید. بدین‌ترتیب، این ارزش تشكیل‌دهنده‌ی تمدن با "تدبیر بعد از تدبر" است. تمدنی كه برپا نمی‌شود مگر بر درك این‌كه انسان، خلیفه‌ی خدا در امور زندگی است و مالكیت به‌طور مطلق از آن خداست.

پایداری بر چنین ایمان و اعتقادی نیازمند اقتداری ممتاز است كه قرآن كریم تصویر بسیار زیبایی از آن در داستان سلیمان و مورچه آورده است. سلیمان با ارتش شكست‌ناپذیرش محكم و عزت‌مندانه زمین را زیر پا می‌گذارد و به دره‌ی مورچه‌ها می‌رسد و علی‌رغم همه‌ی ابهت و عظمتی كه دارد، از جبّاریتِ سلطه دوری می‌گزیند تا به ضعف یك مورچه گوش دهد. مورچه‌ای كه به دیگر مورچه‌ها نهیب می‌زند كه وارد خانه‌هایتان شوید تا سلیمان و سربازانش ناخواسته و ناآگاهانه شما را نابود نكنند؛ مورچه‌ای ناتوان اما مطمئن از رحمت سلیمان. پادشاه مقتدر تبسم می‌كند و با دل یك پیامبر مهربان به‌سمت او می‌رود تا سایه‌های عشق و تدبیر صلح را ابراز كند. سپس به سمت خدای خود برمی‌گردد و نعمت‌های او را شكر می‌گوید، بلكه از او كمك می‌خواهد تا بتواند حقوق شكرگزاری نعمت‌هایش را به‌جا آورد. مهم‌ترین این نعمت‌ها نعمت اقتدار و توان بر تدبر در حقیقت هستی و تدبیر امور خلق از طریق بازگشت همیشگی به خدا و حفظ امانت او در خلق است.

چنین اقتدار رحیمانه و عزیزانه كه در شخص و سیره‌ی محمدبن‌عبدالله (ص) تكامل یافته است و در راه و روشی كه خاندان پاكش آن‌را گشودند، واضح و روشن نخواهد شد مگر با تركیب ارزش‌ها با امور زندگی. و امروز بدون در نظر گرفتن بیداری و نهضت اسلامی معاصر كه به مثابه محتوای تمدنی جایگزین تمدن چیرگی غرب است، نمی‌توانیم با حقیقت ارزش‌های اقتدار همزیستی و تعامل داشته باشیم؛ ارزش‌هایی كه در راه و روش ولی‌فقیه متبلور است و باید گفت كه این راه و روش بر دو ركن استوار است؛ اول تدبّر، به معنای فرهنگ اقتدار و اقتدار فرهنگی. دوم تدبیر، به معنای شكل دادن و متبلور ساختن تجربه‌ی اسلامی و الهی در صحنه‌ی زندگی. باشد تا زندگی با روی خدای خود نورانی شود و خداوند زمام زمین را به كسانی كه همانند خلفای امین حفظ و آبادانی كنند، بسپارد.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 فروردین 1389    | توسط: وصال    |    | نظرات()