این
برخوردهای امام موسی صدر برای بعضی افراد، قابل هضم نبود، آنهایی که وجودشان مایه
جدایی و چند دستگی میان مسلمانان (تا چه رسد میان مسیحیان و مسلمانان) بود و همیشه
ناخود‌آگاه، آب به آسیاب دشمنان می ریختند، این روش صلح آمیز و دشمن شکن وی را حمل
بر بی دینی و لامذهبی او کرده و تبلیغات وسیعی بر ضدش به راه می انداختند که چرا یک
روحانی و مجتهد این قدر با مسیحیان که در اسلام نجس شمرده شده اند، رفت وآمد و نشست
و برخاست دارد، و در مجالس آنها از چای،‌ قهوه و میوه استفاده می‌کند؟! سپس نتیجه
می گرفتند که حتماً، این روحانی، مسلمان نیست. این گونه حملات، خوراک تبلیغاتی برای
احزاب و گروه ها ایجاد می‌کرد. آنها که خود عاملان اصلی اسرائیل و آمریکا بوده، به
خاطر این که از آب گل آلود ماهی بگیرند، امام موسی صدر را دست نشانده اسرائیل و
جاسوس مسیحیان معرفی می‌کردند، و این در حالی بود که او به عنوان یک مجتهد جامع
الشرایط به رای و نظر خود عمل می نمود و مسیحیان را پاک می‌دانست

متاسفانه
تبلیغات وسیع افراد مغرض خواه ناخواه اثر سوء خود را می‌گذاشت و توده مسلمان و شیعه
را نسبت به وی بدبین میکرد و عرصه را بر او تنگ می نمود. اما او همچنان از خود
استقامت نشان می‌داد و سرانجام نیز با اخلاص، ایمان و بندگی بر همه تبلیغات سوء
چیره می گشت.


در همان
روزها از شهر علم و فقاهت، نجف اشرف خبر تازه ای رسید،‌ خبری که تمام توطئه ها را
نقش برآب کرد و امام موسی صدر را ازچنگ دشمنان آگاه و دوستان نادان و جاهل رهانید.
و آن فتوای فقیه اهل بیت عصمت وطهارت (ع)، «آیت الله العظمی سیدمحسن حکیم (ره)» بود
که در ضمن بحث های جدید خود از نظر قبلی خویش دست برداشته، و به پاک بودن «اهل
کتاب» فتوا داده بودند. این فتوا شور و هیجان زیادی در لبنان آفرید؛ ‌مردم که همه
مقلد آن مرجع بزرگ بودند به درستی کار امام موسی صدر بیش از پیش ایمان آوردند و
دوباره به آغوش وی بازگشتند.


مظلوم تر از
همه


امام موسی
صدر، دوستان و هم فکران خیلی نزدیک دیگری مانند شهید مرتضی مطهری و شهید دکتر بهشتی
نیز داشت که این دو شخصیت بزرگ نیز همانند وی از افکار و اندیشه های ناب و عمیقی
برخوردار بودند و همچون چشمه های زلال و حیات بخش همواره می جوشیدند. به همین دلیل،
این سه شخصیت فرزانه سرنوشت مشترک ونزدیک به هم را پشت سر گذاشتند، چرا که بسیاری
از یافته های فقهی، اصولی،‌ فلسفی، جامعه شناسی، اقتصادی و ... آنها در محافل
متحجران، قابل فهم افراد و اشخاص نبوده ومورد اعتراض آنان قرار می
گرفت.


در دورانی که
امام موسی صدر در کشور لبنان به علت آن فعالیت های اصلاحی و صلح آمیز،‌ متهم به فسق
و بی مبالاتی می گشت، در همان سال ها می بینیم شهید مطهری نیز در ایران، به دلیل
بیان یک سری مسائل، به روشنفکرزدگی متهم می شود و یا وقتی امام موسی صدر از طرف
احزاب چپ وراست در لبنان، ‌به عنوان دست نشانده آمریکا و شوروی معرفی می گردد، ‌پس
از اندکی شهید بهشتی نیز از طرف دار و
دسته همان احزاب در ایران، به سرمایه داری متهم می شود. و یا هنگامی که محافل
مقدس‌مآب از ایشان به علت دخالت در سیاست، خرده‌گیری می‌کردند، ‌در همان ایام
مشاهده می‌شود که پسرعمویش،‌ شهید سیدمحمدباقرصدر نیز در عراق، به دلیل تشکیل حزب و
مبارزه با حکومت بعثی، متهم به دست نشاندگی اجانب گشته و به انزوا کشیده می
شود.


اما وسعت و
شدت مظلومیت هیچ از این شهیدان،‌ به شعاع و عمق مظلومیت امام موسی صدر نمی‌رسد که
شرح مفصل آن با مطالعه و دقت در برخوردهای احزاب و گروه های مختلف در لبنان، با وی
به خوبی آشکار می گردد. آیت الله مشکینی در مورد مظلومیت وی این چنین عقیده دارند
:


«یکی از جهت
های مهمی که بعدها به آن ملتفت شدیم، مظلومیت ایشان (امام موسی صدر) بود بنده معتقد
هستم که مظلومیت ایشان غیر از مظلومیت شهدایی است که ما داریم. مثل: مرحوم سیدمحمد
باقر صدر،‌ مرحوم آقای مطهری، مرحوم آقای بهشتی، مرحوم باهنر و ... است مظلومیت
ایشان بالاتر از مظلومیت اینها بود.»


در عمق
مظلومیت امام موسی صدر همین بس که درحالی که از طرف همه گروه ها و احزاب چپ وراست
مورد حملات ناجوانمردانه و گوناگون قرار می گرفت از سوی دوستان ناآگاه وبازی خورده
نیز متهم به انواع تهمت ها از قبیل: ریاست طلبی،‌ سلطه جویی و ... می گردید. چنانچه
در روزنامه های کثیرالانتشار آن روز از قول بعضی از آنان با تیترهای بزرگ این جمله
و شبیه آن را چاپ کرده و انتشار می‌دادند که : «الصدر یرید ان یکون صدراً لهذا
المجلس» (امام موسی صدر می خواهد خود را رییس مجلس اعلای لبنان بکند) و یا می نوشتند : «ایرانیانی که جاسوس شاه در
منطقه هستند دیروز آمده اند و امروز می خواهند تمام سرنوشت ملت لبنان را بدست
بگیرند.» و هنگامی که امام موسی صدر دختر چهار ساله ای بیش نداشت،
‌برای او
دختر بیست ساله ای شایع کرده و می‌گفتند که دختر امام موسی صدر با ماشین بنز مدل
بالا که متعلق به مجلس اعلای لبنان است هر روز به گردش می رود و حجاب اسلامی را هم
رعایت نمی‌کند.» و یا عکسی از امام موسی صدر را (که در مجالس مسیحیان در حال
سخنرانی بود و در آن جلسه چند خانم بی حجاب مسیحی هم حضور داشته و به گفتار وی گوش
فرا می‌دادند) تهیه کرده و به عنوان نقطه ضعف و نشانه بی‌دینی امام موسی صدر به
مراجع بزرگ نجف از جمله آیت الله العظمی حکیم (ره) و آیت الله العظمی خوئی (ره)
ارسال می دارند تا به خیال خودشان کار وی را یکسره نمایند. ولی وقتی آن دو مرجع
بزرگ از جریان اطلاع پیدا می کنند، چون از نزدیک شناخت خوبی از شخصیت روحی و اندیشه
های ناب امام موسی صدر داشتند و او را یک فقیه جامع و کامل دریافته بودند در جواب
آنان می نویسند: «امام موسی صدر،‌ راه تبلیغ را بهتر از همه می داند و به روش های
نوین و پیچیده آن و به چگونگی برخورد با اقشار مختلف مردم، آشناتر از دیگران است.»


گاهی عمق
حملات و شعاع تبلیغات سوء بر ضد امام موسی صدر به قدری افزایش می یافت و فضای لبنان
را آلوده و مسموم می ساخت که حتی نزدیکان و علاقه مندان او را نیز دچار شک و تردید
می‌کرد. حجت الاسلام شیخ ادیب حیدر که در آن دوران در بخش فرهنگی حرکت «امل» فعالیت
داشت می‌گفت : «..یادم هست که حملات مخالفین امام درمقطعی آن‌قدر شدت گرفت که حتی
من نیز تحت تاثیر واقع شده و در برخی مسائل شک می‌کردم ! سؤالی که از شهید سید محمد
باقر صدر کردم ، به واسطه همین شبهاتی بود که برخی علما درباره امام صدر طرح کرده
بودند. اما وقتی مدح و ستایش آن شهید را از امام شنیدم ، دلم قرص گردید و محبت امام
بیش از پیش در قلبم نشست ....»


نوشته شده توسط : مسیح لبنان

 

 

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 24 اردیبهشت 1388    | توسط: وصال    |    | نظرات()