کوچه پس کوچه
های شهرها و قصبات سراسر لبنان یک صدا شهادت می‌دهند که امام موسی صدر همیشه در
کنار مردم می‌زیست. به دیدار آنها می‌رفت، با مهربانی و تواضع فراوان با آنان صحبت
می‌کرد و به سخنان هر یک گوش فرا می‌داد. عشق به توده مردم همیشه از چشمان پر فروغ
وی موج می زد. او می‌گفت :


«... جای من
اکنون در میان شماست. پایگاه من در قلب های شماست، قدرت من به دستان شماست. حافظ و
نگهدار من چشمان شما هستند، برنامه های من به دست شما اجرا خواهند شد. هیچ کس و هیچ
چیز را در این دنیا بر شما ترجیح نخواهم داد ...»

کوچه پس کوچه
های شهرها و قصبات سراسر لبنان یک صدا شهادت می‌دهند که امام موسی صدر همیشه در
کنار مردم می‌زیست. به دیدار آنها می‌رفت، با مهربانی و تواضع فراوان با آنان صحبت
می‌کرد و به سخنان هر یک گوش فرا می‌داد. عشق به توده مردم همیشه از چشمان پر فروغ
وی موج می زد. او می‌گفت :


«... جای من
اکنون در میان شماست. پایگاه من در قلب های شماست، قدرت من به دستان شماست. حافظ و
نگهدار من چشمان شما هستند، برنامه های من به دست شما اجرا خواهند شد. هیچ کس و هیچ
چیز را در این دنیا بر شما ترجیح نخواهم داد ...»


امام موسی
صدر مصمم بود همیشه در مناسبت های مذهبی و اعیاد بزرگ اسلامی به منطقه جنوب سفر کند
و در میان مردم مستعضف، به ویژه در میان کودکان یتیم موسسه صنعتی جبل عامل باشد. در
حالی که شخصیت های سیاسی و مذهبی لبنان اغلب در مراسم رسمی و تشریفاتی به سر
می‌بردند، او ترجیح می‌داد در کنار کودکان بی سرپرست باشد و شادی خود را با آنها
تقسیم کند. وی در این ایام علاوه بر کودکان یتیم، جهت دیدار با مردم جنوب اوقات
ویژه ای را اختصاص می‌داد. به تک تک روستاها، حتی مردم ساکن در نوار مرزی سرکشی
می‌کرد. ابوعلی حسینی حجازی راننده امام موسی صدر که سال ها با وی همراه بود نقل
می‌کند :


«... من و
محافظ آقا، مرحوم ابوعلی یونس، در تمامی این مراحل ایشان را همراهی می‌کردیم. امام
در این گونه بازدیدها وارد خانه‌های مردم می‌شد و چند لحظه ای را در کنار آنها می
نشست. اگر فردی از اهالی روستا در گذشته بود، در مجلس ختم وی شرکت می‌کرد... بسیار
پیش آمد که ناهار یا شام را در همین روستاها و در خانه های مردم فقیر و کشاورز صرف
نمود. ا مکان نداشت که برای صرف  غذا، سر
سفره ای غیر از سفره کشاورزان و زحمت‌کشان روستا حاضر شود. خیلی راحت سوال می‌کرد:
«مادر جان! امروز برای ناهار چه چیزی آماده کرده‌اید؟» به هیچ وجه اجازه نمی‌داد تا
غذایی مرغوب‌تر تهیه شود! مصر بود تا از همان غذای ساده وفقیرانه روستایی استفاده
کند. اگر صاحب خانه بر تهیه غذایی مخصوص اصرار می‌کرد، امام چنین می‌گفت: «مادر
جان! اگر مرا دوست دارید و راضی نیستید که خداوند عذابم دهد، اجازه دهید از همان
غذای معمول خودتان استفاده کنم...»


مردم نیز به
وی عشق بی پایان می ورزیدند. اکثر ابراز احساساتی که نسبت به وی می‌شد غالباً تا
نیم ساعت یا بیشتر طول می کشید. بارها دیده می‌شد که از شدت استقبال عمامه او باز
شده و یا از سرش افتاده است و آن گاه بر روی انگشتان مردم، همانند یک کشتی، در
دریای خروشان به جلو می‌رفت و در جایگاه تحویل امام موسی صدر
می‌شد.


در سفر به
کشورهای مختلف و از جمله کشورهای آفریقایی از همه بیشتر، وقت برای دیدار با مردم می
گذاشت و در نماز جمعه‌های آنان شرکت می‌کرد و با سخنرانی خود با آنان به دردودل می
نشست. وقتی او به دعوت «جمال عبدالناصر» رییس جمهور وقت مصر، یک سفر چهل و هشت
ساعته بدان کشور نمود، در نماز جمعه حاضر شد و امامت نماز جمعه مسجدالازهر را نیز
به عهده گرفت و خطبه های آتشین در آن روز ایراد نمود به طوری که همه را در حیرت و
اندیشه فرو برد.


در آن حال با
استقبال و اصرار مردم و به پیشنهاد «جمال عبدالناصر» این سفر 48 ساعته تبدیل به یک
سفر ده روزه گردید و در این ده روز امام موسی صدر نقش بزرگی را در بیداری مردم مصر
نسبت به مسایل جهان و منطقه‌ای ایفا نمود.


نوشته شده توسط : مسیح لبنان

نظرات دیگران [ 0 نظر]


ساده زیستی

دوشنبه 22 مهر 1387 ساعت 5:34 صبح

ساده
زیستی


امام موسی
صدر در اوج قله عظمت و منزلت بود و بالاترین قدر


ت سیاسی و
مذهبی را در دست داشت. او بر قلوب میلیون ها انسان در کشورهای مختلف اعم از شیعه
سنی، مسیحی حکومت می‌کرد. شخصیت و بزرگی او همه صاحب منصبان ظاهری را به کرنش و
کوچکی وا می داشت؛ بسیار اتفاق افتاده بود که امثال رییس جمهوری لبنان در ماشین
امام موسی صدر را باز می‌کرد تا او با احترام ویژه سوار ماشین
شود.


با همه اینها
او هنوز در نظر خود، همان طلبه ساده بود. در برخورد با وی هیچ احساس نمی‌شد که وی
رییس «مجلس اعلای شیعیان لبنان» است و آن همه عاشق وجان باخته و طرفدار دارد. علی
رغم فعالیت های اجتماعی، بسیار در انجام امور خانه چون پخت و پز، لباس شویی و ...
به خانواده کمک می‌کرد که گوشه هایی از این ساده زیستی و دوری از تشریفات، در قسمتی
از نامه شهید مصطفی چمران که به یکی از دوستان خود در ایران نوشته، آمده است. او در
این نامه چنین می نویسد :


«... آقای
صدر حالشان خوب است. فقط گاهگاهی نفس تنگی پیدا می شود و ایشان را رنج می دهد. پری
خانم، حورا و ملیحه به ایران رفتند و آقای صدر تنها هستند. پسرها کار منزل را می
کنند و غذا می پزند. امشب در مجلس در حضور ایشان هستم و خود ایشان غذا را ترتیب
می‌دهند، زیرا پسرها در صور هستند.»


امام موسی
صدر در سال های اول اقامت در لبنان، برای رفت و آمد خود از تاکسی کمک می گرفت. بعد
ازمدتی چون مسافرت هایش به شهرها و روستاهای جنوب و شمال لبنان زیادتر شد، به ناچار
خودرو فولکسی تهیه کرد که رانندگی آن را شخصی به نام ابوعلی حجازی بر عهده داشت.
امام موسی صدر هر روز با این ماشین کوچک به اکثر روستاهای جنوب سر می زد. او قامت
بلند و بالایی داشت و چون ماشین مذکور کوچک بود، به زحمت در آن جای می گرفت. روزی
راننده‌اش به وی پیشنهاد می‌کند تا خودرو بزرگ‌تری تهیه کند، اما او قبول نمی‌کند و
در جواب می‌گوید :


«... اگر از
ماشین بزرگتر استفاده کنم، مردم احساس کوچکی و حقارت خواهند کرد. ما روحانیون باید
کاری بکنیم که مردم با دل و جان از ما استقبال کنند، نه با چشم و زبان...»


نوشته شده توسط : مسیح لبنان

نوشته شده در تاریخ جمعه 14 فروردین 1388    | توسط: وصال    |    | نظرات()