اسرائیل دور از مرزهای ایران است و برای حمله به ایران، نیاز به جلب نظر كشورهای همسایه ایران دارد تا عملیات‌ هوایی خود را انجام دهد یا باید از فضای اردن و عراق استفاده كند یا لبنان و تركیه اگر اسرائیل چنین كاری انجام دهد،‌یعنی آسمان كشورهای توافق‌كننده با اسراییل، برای حملات متقابل در اختیار ایران نیز خواهد بود و ...

دكتر حسین علایی از فرماندهان خلاق و خوش‌فكر و نوانای دفاع مقدس و اولین فرمانده نیروی دریایی سپاه بوده است. وی هم اكنون علاوه بر تدریس در دانشگاه، كارشناسی مستقل و توانمند در زمینه مسایل نظامی و استراتژیك ایران و منطقه به شمار می‌رود. گفت‌وگوی تابناك را با سرتیپ علایی درخصوص موضوع پرمناقشه حمله آمریكا و اسرائیل به ایران می‌خوانید.
 
تابناك: با شدت گرفتن تهدیدات آمریكا و اسرائیل درباره حمله به ایران و با بررسی و تحلیل توانایی‌‌های تهدیدكنندگان و ظرفیت‌ها و توانایی ایران در رویارویی با این تهدیدات، احتمال درگیری بین ایران با رژیم صهیونیستی و آمریكا را چه میزان ارزیابی می‌كنید؟ مثلا همان گونه كه می‌دانید، حدود یك ماه پیش و پس از مانور اسراییل در لبنان كه از آن به عنوان آمادگی برای حمله به ایران یاد شد، تبلیغات و سیعی در این زمینه رسانه‌ها را فرا گرفت. اما پیامد آن، آمریكایی‌ها به اسرائیلی‌ها درباره حمله به ایران هشدار دادند و پس از سه، چهار هفته، خود مقامات اسرائیلی اعلام كردند كه اصلا چنین قصدی نداشته‌اند. اساسا احتمال چنین حمله ای را چقدر می‌دانید؟

علایی: من تصور می‌كنم مسئله جنگ یا حمله نظامی آمریكا به ایران كه از سوی برخی آمریكایی‌ها مطرح می‌شود، بیش از آن‌كه جنبه نظامی آن اهمیت داشته باشد، مسئله تصمیم‌گیری در مورد چنین جنگی اهمیت دارد. چون جنگی رخ نمی‌دهد مگر این‌كه آمریكا تصمیم بگیرد. حالا چه خودش اجرا كند، چه این را به اسرائیل واگذار كند. بنابراین باید ببینیم كه آیا آمریكایی‌ها می‌توانند تصمیم به جنگ بگیرند یا خیر و اگر تصمیم بگیرند، چه اتفاقی می‌افتد و چه تبعاتی خواهد داشت.
 
به نظر می‌رسد شرایط مختلف سیاسی و ژئوپلتیك و مسائل اقتصادی و نظامی مساعد برای تصمیم‌گیری آمریكا برای آغاز جنگی علیه ایران در شرایط كنونی نیست و علایمی هم كه در خاورمیانه در در حال بروز است، بیانگر این است كه چنین تصمیمی به این سادگی گرفته نخواهد شد.
 
از دلایل این مسئله این است كه اولا دولت آمریكا در زمان پایان كار خودش است و معمولا در پایان عمر دولت‌ها در آمریكا، تصمیم به آغاز جنگ كار بسیار مشكلی است. چون اگر بخواهد جنگی اتفاق بیفتد، در یك بازه محدود زمانی پایان نمی‌یابد و نتایج آن به دولت بعدی نیز كشیده خواهد شد. چون معلوم نیست در انتخابات پیش رو، «مك كین» به نمایندگی از جمهوریخواهان پیروز شود و یا  با توجه به فضای موجود در آمریكا و افكار عمومی، اوباما ببرد و این‌كه اثرات این جنگ به دولت دمكرات‌ها بكشد.
 
لذا به نظر می‌رسد در شرایط فعلی، آمریكا به دنبال آرام‌سازی خاورمیانه است، به طوری كه ظرف چند ماه گذشته این سیاست را دنبال كرده است و این سیاست همچنان ادامه خواهد داشت. با دقت در مسئله فلسطین می‌بینیم كه آمریكا دنبال یك نوع موفقیت است و با این‌كه «حماس» را یك گروه تروریستی می‌دانستند در مذاكره با حماس به آتش‌بس رسیدند. الان حدود دو ماه است كه آتش‌بس در حوزه لبنان برقرار شده است با این‌كه به دنبال تضعیف حزب‌الله بودند، تن به توافق با حزب‌الله دادند و باعث شد كه حزب‌الله همزمان با آزادسازی اسرا از جمله «قنطار» در موقعیت بهتری قرار گیرد و دولت هم با توافق حزب‌الله تشكیل شد. پس در صحنه لبنان هم سیاست آرام‌سازی اگر نبود، معلوم نبود كه چنین اتفاقی به طور كامل بیفتد.

در صحنه عراق نیز به دنبال پیاده‌سازی همین سیاست آرام‌سازی هستند و در آنجا هم سعی كردند نشان دهند اقداماتی که بر اساس استراتژی بوش انجام شد و باعث افزایش نیرو در عراق شد، اقدام موفقی بود و اوضاع عراق به سمت آرامش و ثبات رفته است و به دنبال نشان دادن فضای آرامش و ثبات در عراق نیز هستند.

در مسئله هسته‌ای ایران هم آمریكایی‌ها پذیرفتند یك نفر عالی‌رتبه از وزارت خارجه این كشور در مذاكرات حضور یابد. بنابراین به نظر می‌رسد كه در منطقه خاورمیانه، آمریكایی‌ها به دلایل مسائل درونی خودشان و در پیش بودن انتخابات ریاست‌جمهوری، دنبال یك تشنج بزرگ نیستند و برعکس دنبال مهار تشنج‌های منطقه‌ای هستند.

ازسوی دیگر آمریكایی‌ها در عراق و افغانستان واقعا درگیر هستند و مسائل افغانستان از مسائل عراق بحرانی‌تر شده. هرچند در افغانستان نیروهای «ناتو» مستقر هستند، ولی معضلات افغانستان در خودش توسعه پیدا كرده و به پاكستان هم كشیده شده است. به طوری كه برخی بر این باورند كه ریشه مشكلات موجود در افغانستان در پاكستان به ویژه منطقه وزیرستان است و اینها به سادگی قابل حل نیست.

بسیاری بر این باورند كه اگر بخواهند مسئله «القاعده» حل شود، باید در عربستان و پاكستان اقداماتی صورت گیرد و این اقدامات هم فراتر از برخوردهای نظامی است و دربرگیرنده یك سری اقدامات ساختاری، مدیریتی، فكری و فرهنگی است تا بتوانند مسئله «القاعده» را حل كنند.
 
 به نظر می‌رسد در شرایط كنونی سران آمریكا نیاز دارند تا انتخابات به گونه‌ای حركت كنند که تا حدی كه امكان دارد، احتمال پیروزی مك‌كین را در این انتخابات بیشتر كنند و كاخ سفید را به دمكرات‌ها واگذار نكنند. بنابراین چنین سیاستی را در پیش گرفته‌اند و اقدام دیگری هم كه كرده‌اند، این است كه شعارهایی را كه «اوباما» داده و باعث افزایش رأی او در آمریكا شده است، دولت بوش سعی می‌كند با اقداماتی آن شعارها را به نفع خودش تا حد زیادی مصادره كند. مثلا اوباما خروج نیروهای آمریكایی از عراق را مطرح كرد و الان دولت بوش سخن از كاهش نیروها در عراق می‌كند. اوباما مذاكره بدون قید و شرط با ایران را مطرح كرد و دولت بوش در مذاكره با ایران شركت كرد. اوباما مذاكره با فلسطینیان را برای حل مسئله خاورمیانه طرح كرد و بوش سعی كرد مذاكراتی را با طرف‌های فلسطینی ادامه دهد.
 
اقداماتی كه اكنون در خاورمیانه انجام می‌گیرد، برای مدیریت انتخابات در داخل آمریكاست تا بتوانند از یك سو افكار عمومی را به سمت مك‌كین جلب كنند و از سوی دیگر استراتژی‌های اوباما را از جذابیت بیندازند.
 
تاكنون در نظرسنجی مك‌كین نتوانسته بالاتر از اوباما قرار گیرد كه به این معنی است كه افكار عمومی در آمریكا موافق با شعارهایی است كه اوباما مطرح كرده است و مهمترین این شعارها تغییر سیاست خارجی آمریكا و تجدیدنظر در رویكرد نظامی‌گری آمریكا در عرصه بین‌المللی است كه این استراتژی نظامی‌گری آمریكا در دولت بوش، در منطقه خاورمیانه متجلی شده است. حمله نظامی به عراق و افغانستان و همچنین احتمال حمله به ایران سرفصل‌های این استراتژی هستند. چون مردم آمریكا در شرایط كنونی مخالف جنگ جدیدی هستند، پس تصمیم‌گیری در مورد آغاز یك جنگ جدید چه توسط دولت آمریكا یا چه توسط  دیگری همچون اسرائیل كار دشواری است.

اما از نقطه نظر اقتصادی، قیمت سوخت در بازارهای جهانی افزایش یافته است. به طوری كه اقتصاد آمریكا نیز از این افزایش قیمت‌ها متأثر شده است و آمریكایی هم نمی‌توانند با فشار به عربستان یا تولیدكنندگان نفت آمریكای جنوبی قیمت نفت را كاهش دهند و در صورت بروز هر نوع تشنج جدید در خاورمیانه، آمریكا نمی‌تواند روی قیمت سوخت و نفت مدیریتی داشته باشد. بنابراین ترس افزایش قیمت بیش از آنچه كه اكنون رخ داده، هست پس مدیریت انرژی و مدیریت امنیت جریان انرژی برای آمریكایی‌ها مسئله قابل اهمیتی است و باید توجه كنیم ظرف بیست سال گذشته، وابستگی آمریكایی‌ها به نفت خاورمیانه دایما سیر صعودی داشته است. به طوری كه الان وابستگی انرژی آمریكا به خارج از آمریكا به دو سوم افزایش یافته است.

استفاده از مدیریت انرژی برای مدیریت جهانی از اهداف آمریكایی‌هاست كه می‌خواهند در رأس نظام جهانی باشند و از سوی دیگر تصمیم‌گیری درباره آغاز یك جنگ مدیریت حوزه انرژی را دچار مشكل می‌كند. چون جنگ با ایران متفاوت با جنگ با عراق است. جنگ با عراق به معنی حمله آمریكا برای تغییر ساختار سیاسی و حاكم شدن آمریكا در مدیریت عراق بود و جنگ با ایران به معنی حمله از راه دور برای از بین بردن مراكز معینی از تأسیسات ایرانی‌هاست و آن جنگ هیچ‌گاه باعث تغییر رژیم و ساختار حكومتی در ایران نخواهد شد كه آمریكایی‌ها بتوانند ایران را مدیریت كنند و چون با واكنش ایران روبه‌رو می‌شوند، بنابراین ساختار مدیریت انرژی آنها در خاورمیانه به خطر می‌افتد.

بنابراین، مشكلترین مسأله درباره جنگ همان تصمیم به آغاز جنگ است.

تابناك: آغاز جنگ شاید مهم باشد، ولی ادامه آن به مراتب سخت‌تر و قابل‌تأمل‌تر است.

علایی: از نظر آمریكایی‌ها جنگ باید در یك مدت زمان كوتاه پایان باید و بتواند در این بازه كوتاه‌مدت، به اهداف خویش برسد، در حالی كه اگر آمریكایی‌ها جنگ با ایران را آغاز كنند، اختیار و كنترل محدوده زمانی از دست آنها بیرون خواهد رفت، چون ایران به دنبال فرسایشی كردن جنگ خواهد بود.
 
از سوی دیگر، واكنش ایران به این حمله احتمالی، محدود به جبهه‌هایی كه آمریكا تعیین می‌كند، نخواهد بود، بلكه در محدوده جغرافیایی بزرگی خواهد بود كه خود ایران با توجه به توانایی‌هایش، آن جغرافیا را تعیین می‌كند. پس به طور خلاصه می‌‌توان گفت كه در صورت حمله احتمالی، هم محدوده زمانی و هم محدوده جغرافیایی تحت كنترل آمریكایی‌ها نخواهد بود.

تابناك: اهداف آمریكا از حمله احتمالی به ایران چه خواهد بود و آیا به این اهداف خواهد رسید؟

علایی: اگر هدف آمریكا این باشد كه با هدف قرار دادن تأسیسات هسته‌ای ایران، مسأله هسته ایران را حل كند، طبیعتا ایران از هم‌اكنون این تدبیر را كرده است كه دانش هسته‌ای را در مراكز هسته‌ای منحصر نكند. پس حمله به تأسیسات هسته‌ای به معنی از بین‌ رفتن دانش، فناوری و صنعت هسته‌ای در ایران نخواهد بود،‌ به خاطر این كه ایران همواره در فرضیات خود، احتمال ضربه نظامی را از سوی آمریكا مد نظر داشته، پس حوزه دانش و فناوری و صنعت هسته‌ای ایران در حوزه مراكز تعریف شده همچون اراك و نطنز نخواهد بود. بلکه در گستره جغرافیایی سرزمین ایران خواهد بود كه امكان حمله نظامی به آنها وجود ندارد.

تابناك: یعنی ما برخی مراكز هسته‌ای دیگری به غیر از مراكز مشخص شده مورد بازرسی آژانس نیز داریم؟

علایی: نه،‌ از لحاظ رسمی، همان مراكزی است كه به آنها اعلام شده است، ولی از لحاظ فكری و دانش موجود، معطوف به این مراكز نیست.

تابناك: البته ایران در سالیان طولانی، آلیاژها و تجهیزاتی را تهیه كرده كه فراهم كردن دوباره آنها لازم به صرف زمانی طولانی است و در صورتی حمله احتمالی، این تجهیزات منهدم خواهد شد و دست کم آسیب خواهد دید.
 
علایی: با شما موافقم. به عبارت دیگر، دقیقا تنها چیزی كه آنها با حمله به دست می‌آورند، تأخیر در اهداف هسته‌ای ایران است كه پس از گذشت مدت زمانی دوباره ایران یا آن تجهیرات را می‌خرد یا خود تولید می‌‌كند. حال اگر آمریكا حمله‌ای به ایران بكند و نتواند به اهداف خود از جمله انهدام تأسیسات هسته‌ای ایران و مختومه کردن این برنامه برسد، به هدف خود نرسیده است.

تابناك: نهایت هدف آمریكا از حمله به تأسیسات هسته‌‌ای ایران چیست؟

علایی: هدف آمریكا آن است كه پس از حمله احتمالی به ایران، دولت رسما اعلام كند كه قطعنامه‌ها و تعلیق‌ غنی سازی و ... را پذیرفتم و هر مقدار آمریكا حمله خود را تشدید كند، ولی ایران به خواسته‌‌های او تن در ندهد، آمریكا به پیروزی نخواهد رسید یا به عبارت دیگر به اهداف خود نخواهد رسید.

بین مسأله ایران و عراق تفاوت‌های بسیاری هست. اگر آنها به این نتیجه برسند كه نمی‌‌توانند در جنگ با ایران به اهداف خود برسند و اصطلاحا پیروز نخواهند شد، استراتژی جنگ از برنامه‌های آنها حذف می‌شود.
 
تابناک: اتفاقا در عراق و افغانستان می‌بینیم كه آمریكایی‌ها و متحدانشان تصمیم به جنگ گرفته و آمده‌اند، ولی به پیروزی نرسیدند یا به عبارتی به اهدافی كه در نظر داشته‌اند، دست نیافته‌اند.اما طبق استدلال شما نباید می آمدند!

علایی: در عراق پیروزی را نوع دیگری تعریف كردند و بركناری و دستگیری صدام حسین به عنوان هدف تعیین شد و پس از اعدام وی عملا به اهداف از پیش تعیین شده دست یافتند. این مسائلی هم كه امروزه در عراق رخ می‌دهد، پیامدهای این پیروزی برشمرده می‌شود و برنامه‌ها و هدف‌گذاری آنها از یك منطق فازی پیروی می‌كند. مثلا حمله آمریكا به ایران دو یا سه هدف می‌تواند داشته باشد كه یكی از اهداف آن از بین بردن مراكز هسته‌ای ایران است. هدف دوم آن می‌تواند این باشد كه حمله كند تا ایران را وادار به تغییر رویه كند. هدف سوم آن نیز می‌توان تغییر حكومت در ایران باشد كه سومین هدف اجرایی نیست،‌ برای همین، آمریكا به دنبال این هدف نیست و تفكرات آنها درباره هدف اول و دوم است. پس تا هنگامی كه به این نتیجه برسند كه جنگی كه آغاز می‌كنند به پیروزی می‌رسد،‌نمی‌توانند تصمیم به آغاز جنگ بگیرند و این كار در اوضاع كنونی،‌ كاری دشوار است كه مفصل به آن پرداخته شد.

تابناك: نهایت پاسخ‌های ما حمله به اسرائیل است كه توسط صدام هم تجربه شده،‌ ولی مثمر ثمر نبود و سرانجام با پیشروی نیروهای آمریكایی این حملات نیز متوقف شد.

علایی: شاید اصلا در عمل، حمله‌ای علیه اسرائیل انجام نشود، ولی وقتی آمریكا با ایران درگیر شود، ایران هم به تبع آن با آمریكا درگیر می شود، پس ایران با منافع آمریكا در همه نقاط جهان می‌تواند درگیر شود.

تابناك: ممكن است هدف آمریكا از حمله به ایران یكی از دو هدف نخست یا دوم باشد، ولی با واكنش ایران و گسترش ابعاد جنگ هدف آمریكا به تغییر حكومت در ایران منجر شود.

علایی: برای تغییر حكومت باید حتما از نیروی زمینی استفاده شود و هم‌اكنون به خاطر حضور نیروهای نظامی آمریكا در مناطق گوناگون از جمله حضور گسترده در عراق، ارتش این كشور زمینگیر شده است، به گونه‌ای كه برای به‌كارگیری هزار نفر، چندین جلسه برگزار می‌كنند یا در جنگ اوستیا و گرجستان، عملا آمریكا یا نیروهای ناتو قادر به عرض اندام نظامی در منطقه نشدند. لازم است بنا بر واقعیت‌های موجود حركت كنیم و نباید به مسائل رویایی بنگریم.

تابناك: آمریكا ممكن است متحدان جدید همچون دولت‌های عربی را برای حمله به ایران فراهم كند.

علایی: این دولت‌ها با حمله آمریكا به ایران موافقند،‌ ولی به حضور نظامی خود در این حملات تمایلی ندارند.

تابناك: شاید به طور غیرمستقیم و در پشت صحنه به كمك آمریكا بیایند. مثلا با حل مسأله القاعده در عراق و افغانستان و آزادسازی پتانسیل نظامی آمریكا در این دو كشور مشغول نبرد هستند.

علایی: عرب‌ها كه همواره در پشت صحنه درگیری‌های ایران با كشورهای دیگر از جمله آمریكا حضور فعال داشته‌اند، ولی دولت‌های عربی روی القاعده مدیریتی ندارند و بر عكس، این القاعده است كه بر حكومت‌های آنها مدیریت دارد و هم‌اكنون از قطر و امارات پول می‌گیرند كه در آن كشورها عملیات نداشته‌ باشد.

تابناك: ممكن است القاعده برای حمایت از حمله نظامی به ایران كمك‌هایی به نیروهای ائتلاف در افغانستان یا عراف بكند؟

علایی: در اوضاع كنونی چنین چیزی بعید به نظر می‌رسد. چون دشمن مستقیم القاعده در حال حاضر آمریكایی‌ها هستند و آنها می‌‌دانند كه اگر آمریكا بر ایران مسلط شود، فضا برای فعالیت‌های آنها بسیار محدودتر می‌شود؛ بنابراین آمریكایی‌ها برای تغییر رژیم ساز و برگ و نیروی لازم را در اختیار ندارند. برای همین است كه آمریكایی‌ها برای پیشبرد اهداف براندازانه خود از گروه‌های اپوزیسیون داخلی ایران حمایت كرده‌‌اند. و آمریكا هیچ‌گاه نمی‌توانند رژیمی را در ایران حاكم كند كه در اختیار منافع آنها باشد، همچنان كه در عراق نیز نتوانسته‌ است.

از مزیت‌های بارز ایران، سواحل بسیار گسترده آن در خلیج فارس است كه بر بزرگترین مخزن نفت جهان حاكم است و اگر این مخزن نفت جهان دچار بحران یا ناامنی شود، در همان لحظه بسیاری از سیاست‌های آمریكایی‌ها با چالش‌های اساسی روبه‌رو شده است.

دیگر قدرت‌های جهانی با جنگ با ایران موافق نیستند، چون احساس می‌كنند كه در صورت بروز چنین رخدادی، مدیریت منطقه خاورمیانه در اختیار آمریكایی‌ها قرار می‌گیرد و آنها از صحنه تصمیم‌گیری در همین مختصر هم محروم می‌شوند. روسیه و چین در گفت‌وگوهای هسته‌ای ایران وزنی پیدا نكرده‌اند كه در این مذاكرات در پی مدیریت مشكلات خود با آمریكا هستند و اگر چنین حمله‌ای شود،‌ آمریكا مستقیم طرف حساب ایران می‌شود و آنها به طور كامل از میانه حذف می‌شوند. برای همین، اروپایی‌ها، چین و روسیه و دیگر كشورها شاید با فشار سیاسی و اقتصادی به ایران برای مهار  با آمریكا همراه باشند، ولی با حمله نظامی كه عملا باعث بیرون رفتن آنها از صحنه خاورمیانه می‌ود، موافق نیستند.

آمریكایی ها در بدترین اوضاع اقتصادی در این ده سال گذشته قرار دارند كه دو دلیل عمده دارد:
1ـ سیاست اقتصادی بوش
2ـ افزایش هزینه‌های نظامی آمریكا

در زمان كلینتون، هزینه‌های نظامی آمریكا رو به كاهش بود و در زمان بوش هزینه‌های نظامی آمریكا رو به افزایش است و همین هزینه ها باعث شده است كه مبحث اقتصادی این كشور، یكی از محورهای اصلی مبارزات بین مك كین و اوباما شده است؛ بنابراین، اوضاع كنونی اقتصاد آمریكا به دولتمردان این كشور،‌ این فرصت را نمی‌دهد كه یك جریان هزینه بر پرخرجی را آغاز كند كه در نهایت هدف آن، بهبود وضعیت اقتصادی آمریكا نباشد.

برخی اقتصاددانان بر این باورند كه اگر اقتصاد آمریكا دچار ركود شود،‌ اقتصاد جهانی دچار ركود خواهد شد؛ بنابراین، اروپایی‌ها و برخی دیگر از قدرت‌های اقتصادی موافق با تحولاتی كه در نهایت وضعیت اقتصادی آمریكا را بدتر از این می‌كند، نیستند.

تابناك: از نظر نظامی، احتمال برخورد اسراییل با ایران را چقدر می‌دانید؟

علایی: توان نظامی اسرائیل برای حمله به ایران، بسیار محدود است و انجام عملیات علیه ایران برای این رژیم كار بسیار دشواری است به چند دلیل:

1ـ اسرائیل دور از مرزهای ایران است و بنابراین برای این كه حمله به ایران داشته باشد، نیاز به جلب نظر كشورهای همسایه ایران  یا در مواردی استفاده بدون اجازه از آسمان آن كشورها دارد كه دست كم دو كشور است،‌ باید عملیات‌ هوایی خود را انجام دهد یا باید از فضای اردن و عراق استفاده كند یا از فضای لبنان و تركیه سود برد و یا از فضای مدیترانه وارد آسمان كشور تركیه شود و از آنجا به ایران حمله هوایی كند. اگر اسرائیل روزی چنین كاری را انجام دهد،‌ بدین معنی است كه آسمان كشورهای توافق‌كننده برای اسراییل، برای حملات متقابل در اختیار ایران نیز خواهد بود و پرسشی كه اینجا مطرح است، آن كه آیا این كشورها جرأت چنین تصمیمی دارند؟

نكته دوم آن كه اگر اسرائیل بخواهد حمله‌‌ای به ایران انجام دهد، باید از هواپیما استفاده كند. چون اسرائیل فاقد تجهیزات موشكی همچون آمریكاست كه بتواند از درون فلسطین اشغالی با موشك‌های كروز تأسیسات هسته‌ای ایران را مورد هدف قرار دهد و برای حمله به ایران بیش از صد فروند هواپیما نیاز دارد و این معادل تمام قدرت نیروی هوایی این رژیم است.

تابناك: یعنی اسرائیل صد هواپیما دارد؟

علایی: حتی بیش از صد هواپیما برای عملیات نیاز دارد و برای پشتیباتی این تهاجم باید از همه این پتانسیل هواپیماهای سوخت‌رسان، هواپیماهای جنگنده، امداد و نجات و ... خود بهره گیرد و این را باید مد نظر قرار داد كه اسرائیل در هر مرتبه، یك بار بیشتر نمی‌تواند به ایران حمله كند، چون شرط موفقیت عملیات نظامی اسرائیل، غافلگیری صددرصد است.
 
اگر این غافلگیری كاهش یابد، واكنش ایران به این حمله، خسارت‌های گسترده‌ای به این رژیم وارد می‌كند، كافی است ایران چند فروند هواپیمای اسرائیل را ساقط كند و چند تن از خلبانان ارتش این رژیم به اسارت ایران درآیند كه منجر به شكست كل عملیات این رژیم می‌شود، اما این هواپیما پس از عبور از مرز ایران برای بمباران اهداف هسته‌ای ایران و به دست آوردن نتیجه مطلوب خود، باید مسافت زیادی را در آسمان ایران پرواز كند و حتی اگر از دوربردترین موشك‌های هوا به زمین نیز استفاده كنند، باید دست‌كم بین سیصد تا پانصد كیلومتر در آسمان ایران پرواز كنند كه با احتساب مسیر برگشت بین 600 تا 1000 كیلومتر این هواپیماها در آسمان ایران پرواز خواهند كرد و فرصت برای فعال شدن پدافند هوایی ایران و انهدام شمار بسیاری از این هواپیماها كاملا كافی است.
 
با این وصف می توان دریافت که حمله اسراییل به ایران مشکلتر از آن است که از حد رسانه فراتر رود.

نوشته شده در تاریخ شنبه 2 شهریور 1387    | توسط: وصال    | طبقه بندی: تحلیلی،     | نظرات()